مرتضى راوندى
16
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
با اينهمه ، انتقال تجارب نسلها و تكامل زندگى انسانى صرفا به سبب يادگيرى عظيم انسانى صورت نپذيرفتند . اگر ابزارسازى و زبان نبودند انسان هيچگاه نمىتوانست دسترنج خود را از نسلى به نسلى برساند و همواره گسترده و پرمايه - ترش كند . از اينجاست كه برخى از اهلنظر ، انسان انديشهورز را « انسان ابزارساز » و برخى ديگر او را « انسان سخنور » خواندهاند . بطور خلاصه ، ضرورت زندگى ، انسان را به ابزارسازى كشانيد . ابزارسازى ، زندگى گروهى را ايجاب كرد ، زندگى گروهى افراد را به همكارى و هماهنگى برانگيخت ، لزوم همكارى و هماهنگى موجد تكلم شد و تكلم و محصول مستقيم آن ، خط ، مردم دور و نزديك را به يكديگر مرتبط ساخت و نسلهاى حاضر را به نسلهاى گذشته پيوند داد . . . « 24 » اطلاعات ما دربارهء سلسلهء نسب انسانها ، باوجود تحقيقات علمى ، هنوز كافى نيست . آنچه مسلم است انسان از نسل ميمونهاى آدمنماى كنونى نيست يا به عبارت ديگر ، اين ميمونها اجداد و نياكان واقعى ما نيستند ، بلكه عموزادگانى هستند كه شجرهء اجداد آنها بيش از يك ميليون سال قبل ، از شجرهء نياكان واقعى ما جدا شده است . مطالعات و كاوشهاى محققين در اروپا و آسيا و پيدا شدن افزارهاى گوناگون سنگى از قبيل تبر و آتشزنه و چكش و چاقوى سنگى ، به دانشمندان نشان داد كه قبل از عصر مفرغ ، عهد حجر وجود داشته و در اين عهد نگاه كنيد به كتاب چگونه انسان غول شد ، ج 1 و ساير مجلدات انسان ابتدايى با صيقل دادن سنگها وسايل اوليهء زندگى خود را فراهم مىكرده است . انسانهاى آن روزگار با مردم كنونى جهان فرق فراوان داشتند . دانشمندان فرانسوى و انگليسى ، پس از سالها مطالعه و كاوش ، سرانجام ، جمجمه و ديگر اعضاى انسان عهد حجر يا انسان « نئاندرتال » « 25 » را بهدست آوردند و معلوم داشتند كه انسانهاى آن عهد چهرهاى زشت ، هراسانگيز ، و مانند چهرهء ميمون داشتهاند ، راست نمىايستادند و زانوى آنها خميده بود . انتشار اين نظريات ، كه با عقيدهء عامهء مردم و با مندرجات كتب مذهبى تعارض داشت ، موجب سروصدا و اعتراض افكار عمومى گرديد ، زيرا مردم نمىخواستند قبول كنند كه انسان از تكامل تدريجى
--> ( 24 ) . آگبرن و نيمكف ، زمينهء جامعهشناسى ، ترجمه و اقتباس دكتر اميرحسين آريانپور ، ص 93 . ( 25 ) . Neanderthal